<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>جلد دوم</title>
<link>https://shomareye2.blogfa.com</link>
<description>شرح نداره</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 22 May 2016 21:21:28 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://shomareye2.blogfa.com/post/140</link>
<description>بزرگم چیزی دارم شبیه به خرد. ارامم، قلبم ارام است، بزرگ شدم و خوب شدم همه میگفتند بزرگ میشی و خوب میشی، شدم. دلم تنگ شد برای جایی که مینوشتم. من عادت به نوشتن داشتم من عادت به خواندن به خوانده شدن و نه دیده شدن داشتم.</description>
<pubDate>Sun, 22 May 2016 21:21:28 +0330</pubDate>
<dc:creator>shomareye2</dc:creator>
<guid>shomareye2.blogfa.com/post/140</guid>
</item>
<item>
<title>بابا</title>
<link>https://shomareye2.blogfa.com/post/137</link>
<description>بابا در حالیکه همینجور از دماغش و دهنش خون می اومد رسید خونه ماشین رو نتونست حتی خاموش کنه من ترسیدم راه پله ها خونی بود لباسهاش خونی بود. کسی خونه نبود نمیدونستم چه کار باید بکنم نشاندمش و پنبه و دستمال کاغذی گرفتم زیر دماغش خون لخته لخته می اومد......تا بقیه رسیدند و بردیمش اوژانس... بوی خون توی دماغم هست.</description>
<pubDate>Mon, 30 Dec 2013 21:13:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shomareye2</dc:creator>
<guid>shomareye2.blogfa.com/post/137</guid>
</item>
<item>
<title>سبز تویی که سبز میخواهم</title>
<link>https://shomareye2.blogfa.com/post/134</link>
<description>اقای فروشنده به ترکی چیزهایی درباره مزیت سنگ روی انگشترم گفت فقط این را یادم مانده که گفت باعث میشه خوب بخوابی. عادت به انگشتر ندارم. هر بار هر انگشتری به دستم کردم مدام داشتم باهاش بازی میکردم. هی چک میکردم در میاد یا نه، یا نکنه دیگه در نیاد. حالا هر وقت میخواهم بخوابم این انگشتر را دستم میکنم سنگش سبز است. یشم. و قبل از اینکه انگشتر بشود دانه ه ی تسبیح بوده از روی سوراخ وسط این دانه های سبز فهمیدم که انگشتر سبزم تغییر کاربری داده و قبلا دانه های یک</description>
<pubDate>Fri, 11 Oct 2013 22:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shomareye2</dc:creator>
<guid>shomareye2.blogfa.com/post/134</guid>
</item>
<item>
<title>چتری با عینک</title>
<link>https://shomareye2.blogfa.com/post/130</link>
<description>حالا موهای چتری دارم با عینک گرد یعنی اینقدر از عینک خوشم آمده که نمیدانم جه کنم دست خودم نیست میرم مدل مویی کوتاه میکنم که به عینکم بیاید. نمیدانم حالم خوب است یا نه سر کارهایم نمیروم به جایش دلم میخواهد هر روز بروم تنیس بازی کنم نمیدانم چطور میلهای جدید پیدا کرده‌ام من و ورزش؟ منِ تنبل! حالا دلم میخواهد هی ورزش کنم. فقط سر کار نروم. شاید این هم یک مدل افسردگی باشد از کجا بدانم حال حستحوی اینترنتی هم ندارم چون اگر جستحو کنم هزارتا بیماری دیگر هم در خودم</description>
<pubDate>Sat, 05 Oct 2013 19:16:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>shomareye2</dc:creator>
<guid>shomareye2.blogfa.com/post/130</guid>
</item>
<item>
<title>هربار  که میبینم بابا نمیتواند من یک بار میمیرم.</title>
<link>https://shomareye2.blogfa.com/post/129</link>
<description>این روزها من خود به چشم خویشنم میبینم که جانم میرود</description>
<pubDate>Mon, 29 Jul 2013 02:15:17 +0330</pubDate>
<dc:creator>shomareye2</dc:creator>
<guid>shomareye2.blogfa.com/post/129</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://shomareye2.blogfa.com/post/128</link>
<description>همینجوری که این روزها خسته ام و پاهایم راه نمیروند گفتم تاکسی بگیرم و همین که در تاکسی را بستم دیدم اقای الف را گوشه ی خیابان ایستاده ب یک تی شرت بنفش و دارد با یک خانمی حرف میزند. باورم نشد اون هم باورش نشد همه اش چند ثانیه طول کشید و هردو هی دست تکان دادیم و هی هیجان نشون دادیم. بعد صحنه اینقدر جالب و فیلمی بود که دلم نیامد بگویم اقا من پیاده میشوم. به نظرم امد اینجوری قشنگ تر است که ادم دوستی را که دو سال است ندیده و و احتمالا از کانادا امده را اینحوری</description>
<pubDate>Mon, 22 Jul 2013 23:46:18 +0330</pubDate>
<dc:creator>shomareye2</dc:creator>
<guid>shomareye2.blogfa.com/post/128</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://shomareye2.blogfa.com/post/126</link>
<description>خوب گفته بود: اما یادتان باشد که به شعر ، به آواز ، به لیلاهایتان ، به رویاهایتان پشت نکنید</description>
<pubDate>Tue, 21 May 2013 20:57:19 +0330</pubDate>
<dc:creator>shomareye2</dc:creator>
<guid>shomareye2.blogfa.com/post/126</guid>
</item>
<item>
<title>فال اخر سال</title>
<link>https://shomareye2.blogfa.com/post/124</link>
<description>نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم در این سراب فنا چشمه حیات منم وگر به خشم روی صد هزار سال ز من به عاقبت به من آیی که منتهات منم نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی که نقش بند سراپرده رضات منم نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی مرو به خشک که دریای باصفات منم نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند که آتش و تبش و گرمی هوات منم نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند که گم کنی که سرچشمه صفات منم نگفتمت که مگو کار</description>
<pubDate>Mon, 18 Mar 2013 22:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shomareye2</dc:creator>
<guid>shomareye2.blogfa.com/post/124</guid>
</item>
<item>
<title>بس باشد</title>
<link>https://shomareye2.blogfa.com/post/122</link>
<description>با خودم میخوانم و کمی گریه ام میگیرد. اندوه در یک جای خیلی خاص در فکرم ذهنم قلبم همه جای وجودم قرار گرفته است. اندوه و رنج دو کلمه ی مکرر ذهن من هستند این روزها. اینقدر با تمام وجودم با همه ی ذره های تنم درکشان کرده ام که نمیدانم چقدر. اینقدر زیاد که انگار تا به حال با کلمه یکی نشده بودم. تمام سلولهای تنم رنج میبرند و رنج برده اند. قبل تر ها فقط غم بود شاید کم هم نبود اما خوب غم بود، حالا رنج هست.</description>
<pubDate>Sat, 16 Mar 2013 22:35:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shomareye2</dc:creator>
<guid>shomareye2.blogfa.com/post/122</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://shomareye2.blogfa.com/post/120</link>
<description>اگر یک تخصص در دنیا باشد که من داشته باشم هیچ ربطی به رشته تحصیلی ام ندارد و مربوط به خودزنی و جراجی خود است. با خودم بیرحمم. برای گربه ی کور توی خیابون دلم سوخت راهش دادم برود زیر اون میز کنار رادیاتور بخوابد خودم را اما جایی راه نمیدهم. خودم را ول میکنم توی هوای سرد بروم ته دره. خودم را برای خودم لوس نمیکنم. خودم را میزنم. راه میروم و حرف میزنم من اینجوری ام ، ناراحت که هستم حرف میزنم با یک کسی که نمیدانم کی است.</description>
<pubDate>Fri, 22 Feb 2013 21:06:17 +0330</pubDate>
<dc:creator>shomareye2</dc:creator>
<guid>shomareye2.blogfa.com/post/120</guid>
</item>
</channel>
</rss>
