برباد رفته
دلبستگی زنها به لباسهایشان چیز عجیبی است. یک جفت کفش سورمهای خریدهام به چه قشنگی. اینقدر دوستشان دارم که همین الان هم پوشیدمشان و توی خونه باهاش راه میروم و فکر میکنم که یک دامن رنگی رنگی برایش بخرم شاید با یک جوراب شلواری سورمهای یا دامن سورمه ای با جوراب شلواری رنگی رنگی و بعد از فکر اینکه چه خوشگل میشود خوشم میاید اما خوب واقعیت این است که فکر نکنم برای کفشهای سورمهای خوشگلم دامن رنگی بخرم. کجا بپوشم؟میهمانی؟ هر روز که میهمانی نمیروم. پوف! پیر که شدم یادم می اید یک جفت کفش داشتم که خیلی دوستشان داشتم و دلم میخواست با دامن های خوشگل رنگی بپوشماشان . اینجوری آرزوهای به این کوچکی به این خوشگلی و به این سادگی و روزمرگی آدم از بین میرود.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 0:53 توسط .
|