خانم کرالفسکی پرسید:" زیبا نیست؟ فوق العاده نیست؟ دو هفته است در این گلدان است. باورت می‌شود؟ وقتی به دستم رسید، غنچه هم نبود. نه، نه کاملا باز بود. ولی می‌دانی آنقدر مریض بود که فکر کردم زنده نخواهد ماند. کسی که او را چیده بود آنقدر بی توجه بود که همراه یک مشت گل مینا دسته‌اش کرده بود. این مرگبار است. واقعا مرگبار است. تو نمی‌دانی خانواده گل مینا رویهمرفته چقدر بیرحمند. گلهای خیلی خشنی هستند، خیلی خاکی‌اند و البته اشرافزاده‌ای مثل گل سرخ را در میان آنها گذاشتن، یعنی به دنبال گرفتاری رفتن. وقتی به اینجا رسید آآااانقدر پلاسیده و پژمرده بود که من حتی در وهله اول او را لا‌به لای میناها ندیدم. ولی خوشبختانه دعوای آنها با او را شنیدم. داشتم اینجا چرت می‌زدم که شروع کردند، مخصوصا آن زردها که همیشه جنگجوترند. خب، البته من نمی‌دانستم چه می‌گویند، ولی هرچه می‌گفتند خیلی وحشتناک بود. اول نفهمیدم دارند با کی صحبت می‌کنند؛ فکر کردم بین خودشان دعوا شده. بعد از تخت بیرون آمدم تا نگاهی بکنم و آن گل سرخ بیچاره را پیدا کردم که لابه‌لای آنها له شده‌بود و داشت می‌مرد. بیرونش آوردم و نصف قرص آسپرین بهش دادم. آسپرین برای گل سرخ خیلی خوب است. سکه دراخما برای گل داودی، آسپرین برای گل سرخ، کنیاک برای گل نخود و یک قطره آبلیمو برای گلهای گوشتالو مثل بگونیا. خب، دور از اجتماع خشمگین میناها و بعد از آن آسپرین، در کوتاهترین مدت حالش جا آمد، مقداری ممنون به نظر می‌رسید که حد نداشت؛ می‌دانم دارد کوشش می‌کند تا آنجا که می‌تواند برای تشکر از من زیبا بماند."

خانواده من و بقیه حیوانات/ جرالد دارل/ ترجمه گلی امامی/ نشر چشمه